مرتضى مطهرى

417

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

خلاصهء بحث پس خلاصهء سخن در بارهء اين حرف حاجى كه مىگويد مفهوم وجود يا مطلق است يا مقيد و مفهوم عدم هم يا مطلق است يا مقيد ، اين است كه گفتيم يك نوع مطلق و مقيد در مفهوم وجود و در مفهوم عدم فرض مىشود كه به باب تصورات مربوط است و اصطلاح درستى است اگر كسى به كار ببرد ، ولى حاجى در اينجا منظورش آن نيست ، منظورش باب تصديقات است . در باب تصديقات نيز در باب وجود مطلب خيلى سرراست است . يك وقت هست وجود مطلق محمول است و يك وقت وجود مقيد محمول است كه مقصود از وجود مقيد همان جايى است كه محمول ما غير وجود است و وجود رابط است . ولى در باب عدم اگر بگوييم عدم هم يا مطلق است يا مقيد ، معنايش اين است كه خود عدم يا مطلق است يا مقيد . آنجا كه خود عدم مقيد است غير از آنجايى است كه عدم ، عدم شىء مقيد است . حاجى در مثال خود ، عدم شىء مقيد را ذكر مىكند و حال آنكه به حسب تعبير بايد عدمى را مثال بزند كه خود عدم مقيد باشد ؛ يعنى آنچه كه اول تعبير مىكند با قضاياى معدوله قابل توجيه است نه با قضاياى سالبه . از اين هم بگذريم . انقسام حقيقت وجود به مطلق و مقيد ديديم كه حاجى فرمود اين تقسيم همچنانكه در مفهوم وجود و مفهوم عدم مىآيد در حقيقت وجود هم مىآيد ؛ حقيقت وجود هم يا مطلق است يا مقيد ، كما اينكه عام و خاص را هم در باب حقيقت وجود به كار مىبرند و مىگويند

--> قضاياى حقيقيه و خارجيه و ذهنيه ، در همهء آنها فرض بر اين است كه حكم مىرود روى موضوع موجود ، منتها در قضيهء ذهنيه حكم مىرود روى موضوع موجود در ذهن ، در قضيهء خارجيه حكم مىرود روى موضوع موجود در خارج ، و در قضيهء حقيقيه حكم مىرود روى موضوعات اعم از آنكه بالفعل در خارج موجود باشند يا اينكه ذهن فرض وجود در خارج براى آنها بكند . ولى در اينجور قضايا - كه اينها را قضاياى بسيطه مىگويند - اصلا وجود در موضوع اعتبار نمىشود ، فقط نفس ماهيت موضوع است .